على محمدى خراسانى

341

شرح رسائل (فارسى)

مرحوم شيخ مىفرمايد : به عقيدهء ما نه نياز به آن توجيهات چهارگانهء شهيد اوّل داريم كه بقول صاحب معالم توجيهات بعيد و غير وجيهى هستند و نه نيازمند كلام محدث مجلسى هستيم كه به علماء طعن زده و فرموده : آقايان وقتى به فقه مىرسند گويا تمام آنچه را در اصول گفته‌اند فراموش نموده و بر مبنائى مغاير با مبانى اصولى خود حركت مىكنند ما حاجتى به اين سخنان نداريم ، بلكه به نظر ما حق آنست كه : اين‌همه ادعاهاى اجماع از سوى فقهاء در طول تاريخ در فروع فقهيه يا بر اساس حسن ظن آقايان به فقهاء سلف است كما اينكه قبلا از زبان محقق راجع به مقلّده شنيديم و يا بر اساس حدس و اجتهاد خود مجتهد است كه از راه انطباق كبراى كلّى مورد قبول همه در خصوص فلان مورد ادعاى اجماع نموده . ان قلت : پس چرا قرينه‌اى نياورده‌اند مبنى بر اينكه مرادشان اجماع حدسى است ؟ قلت : قرينه در مواردى لازم است كه از لفظى خلاف ظاهر آن اراده شود ولى مدعيان اجماع بر اساس اجتهاد مرادشان از اجماع اجماع مصطلح است منتهى از راه اجتهاد خود اتفاق كل و قول امام را كشف نموده و ادعاى اجماع كرده‌اند فلا حاجة الى القرينة . ان قلت : نياوردن قرينه تدليس است چون هر شنونده يا بيننده‌اى مىپندارد كه اين مدعيان اجماع فتاواى ديگران را ديده‌اند و دارند نقل مىكنند درحالىكه واقع امر اين‌گونه نيست فيلزم القرينة . فرارا من التدليس قلت : خير تدليس هم نيست چون ادّعاى اجماع اگر به منظور اعتماد ديگران بر اين اجماع باشد آرى ولى غرض ذكر استدلال و اقامه دليل از سوى اين مدّعى بر يك مسئله است نه اينكه غرض اعتماد ديگران باشد پس